خداحافظ تمام سهمم از دنیاخداحافظ طلوع مانده از فردا کویرم خالی از باران و شبنم خداحافظ تو ای آبی ترین دریا همیشه قسمتم صبر و جداییست خداحافظ تو ای مانند من تنها بریدم از همه تا با تو باشم خداحافظ تو ای در حسرت ما همیشه اولین حرفم تو بودی خداحافظ طنین آخرین آوا همین جا بود فصل آشنایی خداحافظ خداحافظ همینجا تو را دست خدایم می سپارم خداحافظ تمام سهمم از دنیا
دلم راضی به رفتن نیست ولی با تو نمیمونم
هرچیزوهرکسی یه روزی به آخرش میرسه
وایندفه منم که به آخرش رسیدم
واسه اومدن و شروع کردن زندگی هیچ بهونه ای نداشتم اما واسه رسیدن به آخرخط و تموم کردنش خیلی بهونه دارم ،خیلی دلیل دارم،خیلی عقده دارم ،خیلی...
فکر میکردم همه چی به همین راحتیاست؛بودن ،اومدن،دل بستن،فراموش کردن...ولی اینگارمنو خاطره هام هیچوقت قرار نیست توی ذهن این روزگارو آدماش پاک بشیم.
نمیدونم آدما ازدنیا چی میخوان که واسه له کردن همدیگه حاضرن روی دلشون پابذارن و اونایی رو که واسشون یه روزی عزیز بودن پل عبور کنن تا ازشون خیلی راحت رد بشن.
آخ دنیا سرم داره داغون میشه،دارم خفه میشم،دارم میترکم
نه مطمئن باش عاشق نیستم ،آخه این روزا هیچکی لیاقت عشق و عاشقی رو نداره.آره دیوونم،دیوونم که فکر میکردم میتونم با این آدمایی که اینقدر بیرحمن کناربیام.
باشه خیالی نیست ما که از همون اولشم خدامونو داشتیم.میـــــــــگذرم ،ازهمه...
دنیا خیلی بی وفاست؛بدنمیکنی اما بد میبینی،نارو نمیزنی اما نارو میخوری،ضد حال نیستی اما همه ضد حالن،دل داری اما همه دلشون ازسنگه...
غمگینم و دل زده از خیلیا
خیلی دلم گرفته از خیلیا
هیچکی نمیدونه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم
غمگینم و دل زده از خیلیا
خیلی دلم گرفته از خیلیا
نمونده از جوونیام نشونی
پیر شدم پیر توای جوونی
تاوقتی بچه ایم دنیامون مال خودمونه ،همه حرفامون مال خودمونه،اما همین که بزرگ میشیم،دنیامونو میدزدن،همه تموم سعیشونو میکنن که راست نگن،همه چی دروغ میشه،دروغ...
دنیا اینقدر خنده داری که آدم گریه اش میگیره
دروغ...ادعا...دروغ...ادعا...
پس کی میخوایم راست بگیم؟کی میخوایم دلامونو صاف کنیم؟کی میخوایم خدای خودمونو راضی کنیم؟
آدما آسمونو میخوان چیکار
کاش میشد سهم پرنده ها باشه
کاش میشد توهیچ دلی غم نباشه
دل مردم خونه ی خدا باشه
میبینی خدا همیشه واسه همه چیزت تو رو شکر کردم اما دیگه نه،نمیتونم،نمیتونم تو رو بخاطر این موجود دوپای پرادعای دروغگو شکر کنم. ماهایی که اوج آسمون واسه پرکشیدنمون کمه،حالا میبینی به کجا رسیدیم؟توی لجنزار دنیا دست و پا میزنیم،همدیگه رو له میکنیم تا...
نمیدونم تا...تا به چی برسیم؟
مارو باش رو دیوار کی یادگاری نوشتیم...!
نمیخواستم و نخواستم اما به آخر خط رسیدم،دیگه باید تمومش کنم،اجبار دنیا وآدماش منو به اینجا رسوند.امیدوارم فرصتی واسه پشیمونی پیدا کنن...
سه سالی که همش خاطره بود،چقد زود گذشت.اولین روزی رو که باهم یکی شدیم رو هیچوقت فراموش نمیکنم وای داشتم از ذوق میمردم،جز من خیلی های دیگه هم دوست داشتن
ماخیلی روزا رو باهم داشتیم روزایی که واسم خبرای تازه وخوب داشتی رو یادم نمیره،البته یه وقتایی ام واقعا ازت بدم میومد و میخواستم از تموم زندگیم دلتت کنم اما دیدی که نشد ولی شایدم باید میموندی پیشم
!شاید توام یه بهونه ای که بودنت تسکین دردای منه
خیلی وقتا بااینکه خیلی بی احساس و بی روح بودی،حرفای دلمو تو قلبت هک میکردم تا منو خاطره هامو هیچوقت از یادنبری
گرچه خیلی از تولدت گذشته و چن روزی هم دیر شده اما اومدم بگم تو رو دوس دارمت با تموم خاطراتت تولدت مبارک وبلاگ عزیزم
نمیدونم از چی بگم و از کجا بگم؛ازکدوم اشک ریخته بگم،ازکدوم دل شکسته بگم،ازکدوم بغض ترکیده بگم،ازکدوم بی وفایی بگم،از کدوم دوست داشتن های دروغی بگم...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بذاراعتراف کنم؛دلــــــــم شکست،بغضــــم ترکیداشـــــــکم سرازیر شد،عمــــــــرم به باد رفت ونابود شد.
میبینی چه به سرم اومد...A؟؟؟
گناه من فقط این بود که میخواستم عاشق باشم،اما اینگارهیچکی معنی عاشقی رو نمیدونست،اینگار هیچکی بویی از محبت و احساس و دوست داشتن نبرده بود.
الان احساس میکنم چقدر تو رو کم دارم ،چقدر لحظه هام پراز غمه،چقدر بدون تو تنهام...
هربارخواستم یه جورایی بهت نزدیک بشم با بیراهه رفتن هام ازت دور شدم،اونقدر دور که جز زمینیای دوروبرم دیگه هیچکس رو نمیدیدم.اعترافش خیلی سخته، اما شد یه وقتایی که بدون تو زندگی کردم،یه لحظه هایی که فراموشت کردم...
Aکدوم گلایه رو بگم یه عمره از تو دلخورمA
صدبار عهد بستم واومدم پیشت،شکستم و ازت دور شدم ورفتم...اما همین که تنها میشدم وغصه ها داغونم میکرد،دوباره برمیگشتم،با التماس و زاری صدات میزدم و ازت کمک میخواستم ،بهت میگفتم این دیگه آخرین عهد،دیگه از زمینیا دل بریدم،دیگه برنمیگردم بین اون همه سیاهی.همچین که دوباره جوابمومیدادی و دستمو میگرفتی ،باز همه چیزو فراموش میکردم.بارها رفتم و برگشتم اما تو یکبارم گلایه نکردی که بگی بی وفایی،عهدتو شکستی،چراحالا برگشتی...!!!!!!
اما من میگم یه عمره که از خودم گلایه دارم ،یه عمره که از خودم دلخورم،یه عمره که ازاین بی وفایی های خودم و مهربونیای تو میســــــــــــوزم.......
Aدلم ازدست من خونه بیا از من رهایم کنA
میدونم بیراهه رفتن هام فاصله منو از تو زیاد کرده اما با این همه فاصله بازم تنها روزنه امیدم تویی،هنوز دوست دارم،هنوزم اسمت ته قلبم نفس میکشه خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا...A...
دلم خیلی گرفته ،بازم احساس سرد تنهایی رو شونه هام سنگینی میکنه ،تحمل این بغض های لعنتی که بی صدا میشکنه خیلی سخته...
بغض هایی که همیشه بی صدا شکسته ،تو تنهایی. این بغض ها هیچ وقت آروم نمیشه .
هجوم سایه های بی رحم تنهایی هر روز تنهاترم میکنه اما با این همه تنهایی ام دیده نمیشم .درد تنهایی داره عذابم میده اما تو خط خطی ذهن روزگار منو تنهاییم دیگه جایی نداریم ،فراموش شدیم.
دلم میخواد داد بزنم ،با صدای بلند تنهایی هامو گریه کنم ، بی کسی هامو فریاد بزنم.........
اما نمیشه...!
بازم باید بی صدا بشکنم،حرفامو با بغض بخورم و تنها باشم.
تنهــــــــــــــــــــــــــــــــا...
اینم یکی دیگه از دل نوشته هامه، امیدوارم به دلت بشینه
هیچ وقت فکر نمیکردم تو این کارو با من بکنی .اصلا انتظار یه همچین روزی رو نداشتم.باور نمیکنم این،خودِ تو باشی .نه این تو،عشق من نیست.تو عوض شدی ،دیگه اونی نیستی که همیشه بود.یعنی من اینقدر واست تکراری شده بودم که خیلی ساده ازم گذشتی.همیشه به این امید زنده بودم که از دار دنیا یه دل دارم که مال خودمه،که عشق خودمه،که تاابد باهام میمونه.ولی خیلی خوش خیال بودم،حتی دلم هم مال خودم نیست.آخه دل من،چرا رفتی؟چرا منو تنها گذاشتی؟آخه مگه من دوست نداشتم،مگه عاشقت نبودم،مگه واست نمیمردم؟؟پس واسه چی رفتی،توکه پاره ی تنم بودی، تو که هم نفسم بودی.اما حالا چی شده یعنی من دیگه از یادت رفتم !
همیشه می ترسیدم که از دستت بدم واسه همینم اونقدر مواظبت بودم که نکنه یه دفه یکی بخواد تو رو از من بگیره . اونقدر بهت محبت کردم که نکنه ازم خسته شی. آخه گل من ،من واسه همیشه داشتنت و واسه بودنت دورت حصار کشیدم.فکر می کردم تو با بقیه فرق داری ولی الان میبینم نه ،تو هم مثل همون آدمایی،تو هم مثل آدما بی وفایی،تو هم مثل آدمای دورو برم عشق وعاشقی حالیت نمیشه،تو هم مثل آدمای این کره ی خاکی دروغ می گی.تو هم مثل همه ی آدما از من خسته میشی.آخه مگه گناه من چی بود؟جز اینکه دوست داشتم،می خواستم تو همیشه پیشم باشی،دوست داشتم واسه همیشه مال من باشی؟؟؟!!!
یعنی اون همه خاطره های خوب رو فراموش کردی؟یادت رفته که ما چه روزایی داشتیم،باهم گریه می کردیم ،با هم می خندیدیم،با هم می رفتیم زیر بارون، با هم دردودل می کردیم؟اما حالا چی شده یه غریبه که اصلا معلوم نیست کیه اومده و رو تموم اون خاطره ها خط کشیده.!
اما هر چی هم بهم بدی کنی نمی تونم ازت بگذرم،نمی تونم بدون تو زندگی کنم.! آخه تو معنی منی ،آخه تو از منی،آخه نفسم به نفست و وجودم به وجودت بسته است.باور کن از همون روزی که رفتی شب و روز کارم تو تنهایی نشستن و غصه خوردنه.تو این روزا و شباتنها همدمم گریه ها و بغض های بی صداست.همیشه بدون تو بهونه می گیرم. یه لحظه آروم ندارم. تو رو خدا برگرد،اون غریبه لیاقت تو رو نداره ، اون قد من دوست نداره.
میخوای چیکار کنم ؟بهت التماس کنم؟به پات بیفتم؟باشه هر کاری بخوای می کنم تو فقط برگرد.دل من،عشق من،گل من،تموم هستی من یه نگاهی ام پشت سرت بندازو گریه هامو ببین.آخه تو که می گفتی طاقت دیدن اشکای منو نداری و میمیری. اما حالا چی شده؟حتی گریه هام هم واست تکراری شده؟ تو رو خدا تنهام نذار،من بدون تو میمیرم،من دیگه طاقت تنهایی رو ندارم،بخدا از غصه دق می کنم.تورو به عشقمون که خیلی وقته از یادت رفته قسم میدم برگرد. با رفتنت داغونم نکن.آخه من بدون تو هیچم.
بدون اینجا یکی به پات نشسته که هیچ وقت جز تو به هیچ کس دل
!...نمی بنده
اینم یکی دیگه از دل نوشته هام بودامیدوارم لایق چشمات باشه