تبليغاتX
!...عشق یعنی ترس از دست دادن تو


!...عشق یعنی ترس از دست دادن تو





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


موضوعات :


RSS


آمار وبلاگ :

:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

زندگی میگذرد اما به نامردی چرا...؟
 

خداحافظ تمام سهمم از دنیاخداحافظ طلوع مانده از فردا
کویرم خالی از باران و شبنم  خداحافظ تو ای آبی ترین دریا
همیشه قسمتم صبر و جداییست خداحافظ تو ای مانند من تنها
بریدم از همه تا با تو باشم خداحافظ تو ای در حسرت ما
همیشه اولین حرفم تو بودی خداحافظ طنین آخرین آوا
همین جا بود فصل آشنایی خداحافظ خداحافظ همینجا
تو را دست خدایم می سپارم خداحافظ تمام سهمم از دنیا

 

دلم راضی به رفتن نیست ولی با تو نمیمونم

هرچیزوهرکسی یه روزی به آخرش میرسه

وایندفه منم که به آخرش رسیدم

واسه اومدن و شروع کردن زندگی هیچ بهونه ای نداشتم اما واسه رسیدن به آخرخط و تموم کردنش خیلی بهونه دارم ،خیلی دلیل دارم،خیلی عقده دارم ،خیلی...

فکر میکردم همه چی به همین راحتیاست؛بودن ،اومدن،دل بستن،فراموش کردن...ولی اینگارمنو خاطره هام هیچوقت قرار نیست توی ذهن این روزگارو آدماش پاک بشیم.

نمیدونم آدما ازدنیا چی میخوان که واسه له کردن همدیگه حاضرن روی دلشون پابذارن و اونایی رو که واسشون یه روزی عزیز بودن پل عبور کنن تا ازشون خیلی راحت رد بشن.

آخ دنیا سرم داره داغون میشه،دارم خفه میشم،دارم میترکم

نه مطمئن باش عاشق نیستم ،آخه این روزا هیچکی لیاقت عشق و عاشقی رو نداره.آره دیوونم،دیوونم که فکر میکردم میتونم با این آدمایی که اینقدر بیرحمن کناربیام.

دلم راضی به رفتن نیست ولی با تو نمیمونم

                به من بد کردی اما من دلیلش رو نمیدونم

                         نگاه سرد و بی مهرت شده روی سرم آوار...

دیگه خسته شدم،بریدم،دلم میخواد برم جایی که هیچکی منو نشناسه ،هیچکی ندونه کیم ،هیچکی دوسم نداشته باشه...

بخــــــــــدا دوست داشتن نمیخوام،تنهایی اذیتم نمیکنه،هیچی از دنیا نمیخوام،میخوام برم ،گم بشم،خاطره هامو با خودم دفن کنم.

رفتنم یه آرزو بود واسه قلب سنگ و سختت

تموم زندگیم از جلوچشمام رد میشه و میره،پراز اشتباهم،خودم میخوام برم،تمومش کنم،برم تا ازم هیچی نمونه،اما این روزگاروآدماش نمیذارن به حال خودم باشم.

سرت سلامت خوب من

        گذشتم از هر چی شکست

                         میسپارمت دست خدا

                           میده خودش جوابتو

        دنیا با هر چی هست ونیست

به نام من به کام تو

همیشه فکر میکردم میشه دلتو صاف کردو همه رو بخشید،همه بدی های آدما رو بخشید و گذشت...

اما حالا میبینم اینگار مجبوری از خیلیا نگذری،آخه هرکسی لیاقت بخشیده شدن رو نداره.

دلم میخواد ببخشم و بگذرم،اما آدمای دوروبرم چی؟وقتی نمیگذرن ،وقتی فراموش نمیکنن...!

باشه خیالی نیست ما که از همون اولشم خدامونو داشتیم.میـــــــــگذرم ،ازهمه...

دنیا خیلی بی وفاست؛بدنمیکنی اما بد میبینی،نارو نمیزنی اما نارو میخوری،ضد حال نیستی اما همه ضد حالن،دل داری اما همه دلشون ازسنگه...

غمگینم و دل زده از خیلیا

                خیلی دلم گرفته از خیلیا

هیچکی نمیدونه چه حالی دارم

               چه دنیای رو به زوالی دارم

غمگینم و دل زده از خیلیا

              خیلی دلم گرفته از خیلیا

نمونده از جوونیام نشونی

             پیر شدم پیر توای جوونی

تاوقتی بچه ایم دنیامون مال خودمونه ،همه حرفامون مال خودمونه،اما همین که بزرگ میشیم،دنیامونو میدزدن،همه تموم سعیشونو میکنن که راست نگن،همه چی دروغ میشه،دروغ...

دنیا اینقدر خنده داری که آدم گریه اش میگیره

دروغ...ادعا...دروغ...ادعا...

پس کی میخوایم راست بگیم؟کی میخوایم دلامونو صاف کنیم؟کی میخوایم خدای خودمونو راضی کنیم؟

آدما آسمونو میخوان چیکار

کاش میشد سهم پرنده ها باشه

کاش میشد توهیچ دلی غم نباشه

دل مردم خونه ی خدا باشه

میبینی خدا همیشه واسه همه چیزت تو رو شکر کردم اما دیگه نه،نمیتونم،نمیتونم تو رو بخاطر این موجود دوپای پرادعای دروغگو شکر کنم. ماهایی که اوج آسمون واسه پرکشیدنمون کمه،حالا میبینی به کجا رسیدیم؟توی لجنزار دنیا دست و پا میزنیم،همدیگه رو له میکنیم تا...

نمیدونم تا...تا به چی برسیم؟

مارو باش رو دیوار کی یادگاری نوشتیم...!

نمیخواستم و نخواستم اما به آخر خط رسیدم،دیگه باید تمومش کنم،اجبار دنیا وآدماش منو به اینجا رسوند.امیدوارم فرصتی واسه پشیمونی پیدا کنن...

اینجا کسی منو نخواست

اومدم،مــــــــــــــــیرم*دل بستم ،دل مــــــــیکنم*یادگرفتم،از یاد مــــــــــیبرم،فـــــــــراموش میکنم،مـــیرم بـــرای هــــــــــمیشه

از تمام رازو رمزهای عشق

جز همین سه حرف

جز همین سه حرف ساده ی میان تهی

چیز دیگری سرم نمشود

من سرم نمیشود

ولی...

راســـــــــــتی

               دلــــــــــــــــــــــــــم

                                                چه میشود!

 پ ن:هیچوقت از خدا نخواه که تموم دنیا رو بهت بده فقط بخواه کسی رو بهت بده که تو رو به تموم دنیا نده

پ ن:دنیا 2روی سکه ست...!

پ ن:التماس دعای ماه رمضونی واسه یه** starless**

 

... خــــــــــدا

ایندفــه

...تو بــغض منو بشکن

!!!!!!!بـــــــارون شدنش با من


نويسنده: مورخ: پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 در ساعت: 0:0
|+|

...من و تو و سه سال خاطره

عشق سه ساله ی من دوست دارم تولدت مبارک

!...آره شد سه سال

سه سالی که همش خاطره بود،چقد زود گذشت.اولین روزی رو که باهم یکی شدیم رو هیچوقت فراموش نمیکنم وای داشتم از ذوق میمردم،جز من خیلی های دیگه هم دوست داشتن

ماخیلی روزا رو باهم داشتیم روزایی که واسم خبرای تازه وخوب داشتی رو یادم نمیره،البته یه وقتایی ام واقعا ازت بدم میومد و میخواستم از تموم زندگیم دلتت کنم اما دیدی که نشد ولی شایدم باید میموندی پیشم

!شاید توام یه بهونه ای که بودنت تسکین دردای منه

خیلی وقتا بااینکه خیلی بی احساس و بی روح بودی،حرفای دلمو تو قلبت هک میکردم تا منو خاطره هامو هیچوقت از یادنبری

گرچه خیلی از تولدت گذشته و چن روزی هم دیر شده اما اومدم بگم تو رو دوس دارمت با تموم خاطراتت تولدت مبارک وبلاگ عزیزم

 


نويسنده: مورخ: یکشنبه هجدهم مرداد 1388 در ساعت: 21:35
|+|

دلم خیلی برای خودم تنگ شده

دلم خیلی برای خودم تنگ شده

 

میان بود و نبودش تنها یک حرف فاصله است


و من روز و شب جریمه سنگین رفتنت را پرداختم


و جز دل که روزی هزار بار خراش افتاده


کسی نفهمید که از باء بودنت


تا نون نبودنت فاصله تا بی نهایت بود

 


نويسنده: مورخ: سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 در ساعت: 12:5
|+|

...نفسم در نمیاد تک و تنهام کنج غمهام به دادم برس

 

adszrk4.jpg

الو … الو...سلام

کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟

مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟

پس چرا کسی جواب نمیده؟

(یهو یه صدای مهربون! ..مثل اینکه صدای یه فرشتس ).بله با کی کار داری کوچولو؟

خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.

بگو من میشنوم .کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟من با خدا کار دارم …

هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .

صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟؟؟

(فرشته ساکت بود .بعد از مکثی نه چندان طولانی:)نه خدا خیلی دوستت داره.مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟

(بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست و بر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :)

اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما…

بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛

بگو زیبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..

دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد.

 وگفت:خدا جون خدای مهربون،خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا…

چرا ؟

این مخالف تقدیره .چرا دوست نداری بزرگ بشی؟

آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .

اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟

نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟

نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟

مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.                           

مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم .

مگه ما باهم دوست نیستیم؟ پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه ؟

خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟

مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد…؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

(خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:)

آدم ،محبوب ترین مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه…

کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت.

کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان میخواستند .

دنیا برای تو کوچک است …

بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی…

کودک کنار گوشی تلفن،درحالی که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت.

 

 


 


نويسنده: مورخ: دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 در ساعت: 22:13
|+|

من بی تو هیچم توباورم نکن *خیسم زگریه تنهاترم نکن

اگه خاکم، اگه سنگم، اگه دلتنگم

باخودم باتوواین فاصله میجنگم

اگه کابووس،  اگه رویا، اگه بیدارم

توروتنها توروتنها تورو میبارم

اگه رودم باتوبودم به تو دلبستم

من ازاین من، من از این تو، از همه خستم

اگه بغضم، اگه گریه، اگه میبارم

کی میدونه سرروی دوش کی میذارم

تب سردوتب دردومن شبگرد

کی میدونه کی میفهمه حال این مرد

گل وپرپرکن عزیزم چشامو ترکن

منوباورکن عزیزم منو باورکن

آی خدای نفسهای من سرگردون

به همون روزتولد منو برگردون

آه...

آره همین یه کلمه و یه دنیا حرف نگفته...

نمیدونم از چی بگم و از کجا بگم؛ازکدوم اشک ریخته بگم،ازکدوم دل شکسته بگم،ازکدوم بغض ترکیده بگم،ازکدوم بی وفایی بگم،از کدوم دوست داشتن های دروغی بگم...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بذاراعتراف کنم؛دلــــــــم شکست،بغضــــم ترکیداشـــــــکم سرازیر شد،عمــــــــرم به باد رفت ونابود شد.

میبینی چه به سرم اومد...A؟؟؟

گناه من فقط این بود که میخواستم عاشق باشم،اما اینگارهیچکی معنی عاشقی رو نمیدونست،اینگار هیچکی بویی از محبت و احساس و دوست داشتن نبرده بود.

الان احساس میکنم چقدر تو رو کم دارم ،چقدر لحظه هام پراز غمه،چقدر بدون تو تنهام...

هربارخواستم یه جورایی بهت نزدیک بشم با بیراهه رفتن هام ازت دور شدم،اونقدر دور که جز زمینیای دوروبرم دیگه هیچکس رو نمیدیدم.اعترافش خیلی سخته، اما شد یه وقتایی که بدون تو زندگی کردم،یه لحظه هایی که فراموشت کردم...

Aکدوم گلایه رو بگم یه عمره از تو دلخورمA

صدبار عهد بستم واومدم پیشت،شکستم و ازت دور شدم ورفتم...اما همین که تنها میشدم وغصه ها داغونم میکرد،دوباره برمیگشتم،با التماس و زاری صدات میزدم و ازت کمک میخواستم ،بهت میگفتم این دیگه آخرین عهد،دیگه از زمینیا دل بریدم،دیگه برنمیگردم بین اون همه سیاهی.همچین که دوباره جوابمومیدادی و دستمو میگرفتی ،باز همه چیزو فراموش میکردم.بارها رفتم و برگشتم اما تو یکبارم گلایه نکردی که بگی بی وفایی،عهدتو شکستی،چراحالا برگشتی...!!!!!!

اما من میگم یه عمره که از خودم گلایه دارم ،یه عمره که از خودم دلخورم،یه عمره که ازاین بی وفایی های خودم و مهربونیای تو میســــــــــــوزم.......

Aدلم ازدست من خونه بیا از من رهایم کنA

میدونم بیراهه رفتن هام فاصله منو از تو زیاد کرده اما با این همه فاصله بازم تنها روزنه امیدم تویی،هنوز دوست دارم،هنوزم اسمت ته قلبم نفس میکشه خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا...A...

 


نويسنده: مورخ: سه شنبه نهم تیر 1388 در ساعت: 0:26
|+|

...خداحافظی
 

 

!...خـــــداحافظ

خداحافظ همین حالا

همین حالا که من تنهام

به شرطی که بفهمی ترشده چشمام

خداحافظ کمی غمگین

بیاد اون همه تردید

بیاد آسمونی که منو ازچشم تو می دید

اگه گفتم خداحافظ

 نه اینکه رفتنم ساده است

نه اینکه میشه باورکرد

دوباره آخر جاده است

خداحافظ واسه اینکه نبندم دل به رویاها

بدونی همینه رسم این دنیا

خداحافظ    خداحافظ    خداحافظ

همین حالا خداحافظ

 

 


نويسنده: مورخ: جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 در ساعت: 17:1
|+|

...تنهــــــــــــــایی خیلی درده

 

دلم خیلی گرفته ،بازم احساس سرد تنهایی رو شونه هام سنگینی میکنه ،تحمل این بغض های لعنتی که بی صدا میشکنه خیلی سخته...

بغض هایی که همیشه بی صدا شکسته ،تو تنهایی. این بغض ها هیچ وقت آروم نمیشه .

هجوم سایه های بی رحم تنهایی هر روز تنهاترم میکنه اما با این همه تنهایی ام دیده نمیشم .درد تنهایی داره عذابم میده اما تو خط خطی ذهن روزگار منو تنهاییم دیگه جایی نداریم ،فراموش شدیم.

دلم میخواد داد بزنم ،با صدای بلند تنهایی هامو گریه کنم ، بی کسی هامو فریاد بزنم.........

اما نمیشه...!

بازم باید بی صدا بشکنم،حرفامو با بغض بخورم و تنها باشم.

تنهــــــــــــــــــــــــــــــــا...

اینم یکی دیگه از دل نوشته هامه، امیدوارم به دلت بشینه


نويسنده: مورخ: سه شنبه نهم مهر 1387 در ساعت: 11:8
|+|

وجـــــــــــــز تو چیز دیگری خواستنی نیست
 

زانوهامو بغل كرده بودمو نشته بودم كنار ديوار

ديدم يه سايه افتاد روم

سرم رو آوردم بالا

نگاه كرد تو چشمام، از خجالت آب شدم

تمام صورتم عرق شرمندگي پر كرد

 گفت:تنهايي

گفتم:آره

 گفت:دوستات كوشن؟

گفتم: همشون گذاشتن رفتن

 گفتي: تو كه مي گفتي بهترين هستن!

گفتم:اشتباه كردم

 گفتي: منو واسه اونا تنها گذاشتي

گفتم:نه

 گفتي:اگه نه،پس چرا ياد من نبودي؟

گفتم:بودم

 گفتي:اگه بودي،پس چرا اسمم رو نبردي ؟

گفتم:بردم، همين الان بردم

 گفتي:آره،الان كه تنهايي،وقت سختي

 گفتم:.....(گر گرفتم از شرم-حرفي واسه جواب نداشتم)

ـسرمو اينداختم پايين

گفتم:آره

 گفتم:تو رفاقتت كم آوردم،منو بخش

گفتي:ببخشم؟

 گفتم:اينقدر ناراحتي كه نمي بخشي منو؟ حق داري

گفتي:نه! ازت ناراحت نبودم! چيو بايد مي بخشيدم؟

تو عزيز تريني واسم،تو تنهام گذاشتي اما تنهات نذاشته بودمو نمي ذارم

 گفتم:فقط شرمندتم

 گفتي:حالا چرا تنها نشستي؟

گفتم:آخه تنهام

 گفتي:پس من چي رفيق؟

من كه گفتم فقط كافيه صدا بزنی منو تا بيام پيشت

من كه گفتم داري منو به خاطر كسايي تنها مي ذاري كه تنهات مي ذارن

اما هر موقع تنها شدي غصه نخور،فقط كافيه صدا بزني منو

من هميشه دوست دارم،حتي اگه منو تنها بزاري،

هميشه مواظبت بودم،تو با اونا خوش بودي،منو فراموش كردي تو اين خوشي

اما من مواظبت بودم،آخه رفيقتم،دوست دارم

 ديگه طاقت نياوردم،بغض كردمو خودمو اينداختم بغلت،زار زدم،گفتم غلط كردم

گفتم شرمنده ام،گفتم دوست دارم،گفتم دستمو رها نكن كه تو خودم گم بشم

گفتم دوست دارم...

 گفتم: داد مي زنم تو بهترين رفيقيييييييييييييييي

بغلت كردم گفتم:تو بن بست رفيقي

يك كلام،خــــــــــــــــــدا تو بهتريني


نويسنده: مورخ: سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 در ساعت: 19:1
|+|

کسی که هر روز بیشتر از دیروز دوستت دارد

چه سلامی؟ چه نگاهی؟ وقتی شانه هایت مدتهاست به علامت نمی دانم بالاست و انگار حالا حالاها هم خیال پایین آمدن ندارد.

چه تابستانی؟ وقتی یه عالمه از برگها هنوز پایین نیامده به خاطرت خودکشی کرده اند.

چه گرمایی؟ وقتی دیگر مه آه من یخ دستانت را حتی تکان هم نمی دهد.

چه بهانه ای؟ وقتی تمام بهانه ها را گرفته ای و دیگر گرفتنش از نگرفتنش برایت سخت تر است.

چه حرفی؟ وقتی تمام حرفها را زده تصمیم رفتنت را روی دیوار هر پس کوچه ای نوشتی و من فقط خواندم.

چه سیبی؟ وقتی سرخ را زیر سوال کم رنگ ماندن و نماندنت کشتی.

چه تولدی؟ وقتی تمام شمع های دنیا را زیر دین ناز سوسوی چشمانت سوزاندی.

چه بخششی؟ وقتی دیگر چیزی حتی لحظه ای درنگ نیست که کسی به تو هدیه نکرده باشد.

چه دوست داشتنی؟ وقتی به تعداد حروف دوست داشتن هم دوستم نداری؟

کسی که هر روز بیشتر از دیروز دوستت دارد

 

 


نويسنده: مورخ: جمعه چهارم مرداد 1387 در ساعت: 18:49
|+|

!...باور نمی کنم عشق منی هنوز

 

عین خیالتم نیست یکی داره میمیره

هروقت که تنها میشه سراغتو می گیره

عین خیالتم نیست اگه یه روز نباشم

اگه برم بمیرم یا که ازت جدا شم

 هیچ وقت فکر نمیکردم تو این کارو با من بکنی .اصلا انتظار یه همچین روزی رو نداشتم.باور نمیکنم این،خودِ تو باشی .نه این تو،عشق من نیست.تو عوض شدی ،دیگه اونی نیستی که همیشه بود.یعنی من اینقدر واست تکراری شده بودم که خیلی ساده ازم گذشتی.همیشه به این امید زنده بودم که از دار دنیا یه دل دارم که مال خودمه،که عشق خودمه،که تاابد باهام میمونه.ولی خیلی خوش خیال بودم،حتی دلم هم مال خودم نیست.آخه دل من،چرا رفتی؟چرا منو تنها گذاشتی؟آخه مگه من دوست نداشتم،مگه عاشقت نبودم،مگه واست نمیمردم؟؟پس واسه چی رفتی،توکه پاره ی تنم بودی، تو که هم نفسم بودی.اما حالا چی شده یعنی من دیگه از یادت رفتم !

همیشه می ترسیدم که از دستت بدم واسه همینم اونقدر مواظبت بودم که نکنه یه دفه یکی بخواد تو رو از من بگیره . اونقدر بهت محبت کردم که نکنه ازم خسته شی. آخه گل من ،من واسه همیشه داشتنت و واسه بودنت دورت حصار کشیدم.فکر می کردم تو با بقیه فرق داری ولی الان میبینم نه ،تو هم مثل همون آدمایی،تو هم مثل آدما بی وفایی،تو هم مثل آدمای دورو برم عشق وعاشقی حالیت نمیشه،تو هم مثل آدمای این کره ی خاکی دروغ می گی.تو هم مثل همه ی آدما از من خسته میشی.آخه مگه گناه من چی بود؟جز اینکه دوست داشتم،می خواستم تو همیشه پیشم باشی،دوست داشتم واسه همیشه مال من باشی؟؟؟!!!

 یعنی اون همه خاطره های خوب رو فراموش کردی؟یادت رفته که ما چه روزایی داشتیم،باهم گریه می کردیم ،با هم می خندیدیم،با هم می رفتیم زیر بارون، با هم دردودل می کردیم؟اما حالا چی شده یه غریبه که اصلا معلوم نیست کیه اومده و رو تموم اون خاطره ها خط کشیده.!

 اما هر چی هم بهم بدی کنی نمی تونم ازت بگذرم،نمی تونم بدون تو زندگی کنم.! آخه تو معنی منی ،آخه تو از منی،آخه نفسم به نفست و وجودم به وجودت بسته است.باور کن از همون روزی که رفتی شب و روز کارم تو تنهایی نشستن و غصه خوردنه.تو این روزا و شباتنها همدمم گریه ها و بغض های بی صداست.همیشه بدون تو بهونه می گیرم. یه لحظه آروم ندارم. تو رو خدا برگرد،اون غریبه لیاقت تو رو نداره ، اون قد من دوست نداره.

 

میخوای چیکار کنم ؟بهت التماس کنم؟به پات بیفتم؟باشه هر کاری بخوای می کنم تو فقط برگرد.دل من،عشق من،گل من،تموم هستی من یه نگاهی ام پشت سرت بندازو گریه هامو ببین.آخه تو که می گفتی طاقت دیدن اشکای منو نداری و میمیری. اما حالا چی شده؟حتی گریه هام هم واست تکراری شده؟ تو رو خدا تنهام نذار،من بدون تو میمیرم،من دیگه طاقت تنهایی رو ندارم،بخدا از غصه دق می کنم.تورو به عشقمون که خیلی وقته از یادت رفته قسم میدم برگرد. با رفتنت داغونم نکن.آخه من بدون تو هیچم.

 بدون اینجا یکی به پات نشسته که هیچ وقت جز تو به هیچ کس دل

!...نمی بنده

اینم یکی دیگه از دل نوشته هام بودامیدوارم لایق چشمات باشه


نويسنده: مورخ: شنبه پانزدهم تیر 1387 در ساعت: 19:26
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
. & . & ++